این روزها،
پدر در بستر بیماری است و من هر چند روزی به عیادتشان می روم.
اما،
در حد بسیار زیاد و غیر قابل تصور،
به جایگاه اخوی کوچکترم،
که کارش شده است خدمت به پدر،
غبطه می خورم.
بی شک پدر رضایت بیشتری از او خواهد داشت.
و من چقدر بیاد بیچاره باشم که نگران رضایت مشتریانم باشم.
این مرد این روزها بد جوری توجه مرا به خود جلب کرده است.

این مرد حاصل یک ایدئولوژی و یک فرهنگ است.
حاصل سالها و قرن ها کار است و تلاش.
گفته است ما برای جنگیدن آفریده شده ایم و از این کار خسته نمی شویم.
در دلم می گویم،برای شهادت چطور سید؟!
خلاصه اینکه من خیلی نگران اش هستم.
خداوند بزرگ نگاهدارش باشد.