نويسنده : عبداللهی ازگمی-علی - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥
 

این روزها،

پدر در بستر بیماری است و من هر چند روزی به عیادتشان می روم.

اما،

در حد بسیار  زیاد و غیر قابل تصور،

به جایگاه اخوی کوچکترم،

که کارش شده است خدمت به پدر،

غبطه می خورم.

بی شک پدر رضایت بیشتری از او خواهد داشت.

و من چقدر بیاد بیچاره باشم که نگران رضایت مشتریانم باشم.


بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نويسنده : عبداللهی ازگمی-علی - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥
 

يار ما در پرده هم خورشيدوار

مي درخشد در نگاه روزگار

صبح، خطي از خطوط سرخ اوست

آب، نقشي از نگاهش در گذار

صخره ها سختي از او آموختند

كوه ها از صبر او بي اعتبار

نخلها بنشانده در باغ سحر

چشمها بر جاده ها در انتظار

زنگ از آيينه ها پرداخته

صيقل صد آفتابش بر عذار

در تقاضاي حضورش، شاهدان

در هواي صبح طالع، اشكبار

آه مي دانم كه حجم سبز اوست


خواهد آمد با كتابي از بهار

بر چسب ها:
نظرات ()
 
 
 
نويسنده : عبداللهی ازگمی-علی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥
 

این مرد این روزها بد جوری توجه مرا به خود جلب کرده است.

این مرد حاصل یک ایدئولوژی و یک فرهنگ است.

حاصل سالها و قرن ها کار است و تلاش.

گفته است ما برای جنگیدن آفریده شده ایم و از این کار خسته نمی شویم.

در دلم می گویم،برای شهادت چطور سید؟!

خلاصه اینکه من خیلی نگران اش هستم.

خداوند بزرگ نگاهدارش باشد.


بر چسب ها:
نظرات ()